محمد تقي جعفري
282
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
چيست علت اين همه تذكردادن به مرگ و دل نبستن به دنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى دنيا همگان مىبينند و مىشنوند و درك مىكنند كه چگونه شعلهء درخشان حيات همهء انسانها و عموم جانداران خاموش مىگردد . همگان مىبينند و مىشنوند و درك مىكنند كه دنيا چگونه انسانها را به خود جلب مىكند و مىفريبد و سپس از خود دور مىنمايد و به قول خاقانى شيروانى خون دل همهء اين اطفال نابالغ دنيا را مىمكد و كالبد بيجانشان را راهى زير خاك مىنمايد - آرى ، از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد اين زال سپيد ابرو وين مام سيد پستان خاقانى پس به چه علت از پيشوايان الهى و از خود خداوند سبحان اين همه توصيه و سفارش و تذكر به حتمى بودن مرگ و ضرورت دل نبستن به اين دنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى آن ، انجام گرفته است پاسخ اين سؤال را با نظر به صفت بسيار شگفتانگيز حيات مىتوان فهميد . حيات حقيقتى است كه اگر اختلالى در مديريت آن صورت نگرفته باشد و اگر با مديريت عالى به وسيلهء مغز رشد يافته و روان كمال - طلب اداره نشود بقدرى مشغول كننده است و بقدرى خود را در عرصهء وجود مىگستراند و به اعماق موجودات نفوذ مىكند كه مرگ از افق ديدگاه آن ناپديد مىگردد . و بعبارت ديگر انسان زنده با عينكى كه حيات به چشمان او مىزند ، فنا و مرگى را براى خود درك نمىكند و نقطههاى منفى حركت را نمىبيند و حركت براى او طنابى در حال كشيده شدن از ازل تا ابد احساس مىشود [ نه به اين معنى كه ازل و ابد مورد توجه او قرار مىگيرد ] ، بلكه آميزش عدمها را با وجودها در امتداد حركت نمىبيند و آغاز و انجام و فنا و زوال را مشاهده نمىكند ، گوئى انسان زنده موقعى كه حيات سرتاسر وجود او را فراگرفته است و هيچ خلل و شكافى در آن نمىبيند و هيچگونه عامل مرگ مانند بيمارى و نوميدى از حيات آن را مختل نمىسازد ، همه چيز را ابدى و خود را غوطه ور در ابديت احساس مىكند . اين كه در بعضى منابع اسلامى